معرفی کتاب گفتگو با غریبهها نوشته مالکوم گلدول با شعار ” شما هیچ کس را واقعا نمیشناسید، همه درنهایت غریبه هستند ” شروع میکند. در کتاب گفتگو با غریبهها، به دو صورت کتاب و صوت تهیه شده است. موضوع کتاب با ذکر داستانهایی درباره روش شناخت لایههای پنهان هر شخص در ارتباطات او است. گلدوم در این کتاب با ذکر مثالهای واقعی به شما اثبات میکند همه ما نسبت به تشخیص حالت درونی و دیدی که با افراد نزدیک خود داشتیم، اشتباه میکردیم.
معرفی کتاب گفتگو با غریبهها
از تاریخ تا سیاست در این کتاب مورد تحقیق قرار گرفته است. با مطالعه این کتاب شما میتوانید به به کارگیری روشهای آن به راحتی افرادی که ممکن است به عنوان جاسوس در کنار شما باشند، یا اینکه به عنوان یک فرد آزار دهنده روحی یا یک فرد دروغگو را به راحتی تشخیص داده و بشناسید.
هدف از کتاب گفتگو با غریبهها آموزش مهارتهایی برای مذاکره با افراد با جنبه شناخت احساسات درونی افراد در ارتباطات فردی است. چنانچه شما مهارت گفتگو با غریبهها را نداشته باشید این عدم شناخت باعث تاثیر بد و عمیق به صورت مستقیم و غیر مستقیم در زندگی شما خواهد داشت. در این کتاب مالکوم با بررسی پروندههای افرادی چون جری سانداسکی، آماندا ناکس، امیلی داو، سیلویا پلاث و ساندرا بلاند به چگونگی عدم شناخت و درک درست آنها از افراد غریبه اشاره میکند. شرکت در دوره مذاکره دکتر یحیی علوی به شما پیشنهاد میشود.
خلاصهای از کتاب گفتگو با غریبهها
گفتگو با غریبهها کتابی است پر مغز که بینش شما درباره اطرافیان را دستخوش تغییر می کند. تا چه اندازه میتوانید با غریبهها ارتباط بگیرید؟ آیا درک درستی از رفتار دیگران دارید یا تصور میکنید که به این مهم دست یافتهاید؟
« یک جای کار میلنگد» کلدول درباره ابزار و استراتژیهایی که ما از آن برای شناسایی غریبهها استفاده میکنیم این جمله را به کار میبرد؛ به این دلیل نمیدانیم چگونه با افرادی که غریبه هستند وارد گفتکو شویم. تضادها و تعارضها را شناخته و تاثیراتی مثبت را دریافت کنیم.
کتاب گفتکو با غریبهها یک داستان ماجراجویی فکری و کلاسیک پر از انگیزه و بحث که در اخبار و تاریخ های روانشناسی از اخبار مختلف دریافت شده است نوشته شده است.
بیشتر بخوانید: معرفی کتاب همسایه میلیونر
چکیده ای از کتاب گفتگو با غریبهها
ایده داروین کاملا درونی است کودکان هرگاه شادند، میخندند، وقتی غمگیناند، اخم میکنند و هنگام تحیر، نفسشان بند میآید؛ نه اینکه صرفا کسانی که در کلیولند، تورنتو و یا سیدنی این برنامه را میبینند، متوجه میشوند، بلکه همه آن را درک میکنند.
جلسات دادگاه تعیین غرامت در فصل دوم یک نوع تمرین شفافیت است. قضات با نوشتن ایمیل و یا به صورت تلفنی کار نمیکنند. آنها باور دارند که باید متهم را ببینند. چند سال پیش، یک زن مسلمان در میشیگان شاکی یک پرونده بود. در دادگاه روبندی به صورت داشت که همه چیز جز چشمانش را میپوشاند. قاضی از او خواست تا آن را دربیاورد، ولی زن قبول نکرد. پس قاضی پرونده را مختومه اعلام کرد. او بر این باور بود که نمیتواند قضاوت درستی داشته باشد، اگر نتواند یکی از طرفین را مشاهده کند. او به زن گفت:
«یکی از وظایف من در کنار شنیدن دفاعیات، نگاه کردن به صورتهاست تا بدانم چه اتفاقی رخ داده است. اگر شما پوشش خود را برندارید، من نمیتوانم متوجه شوم آیا شما حقیقت را میگویید یا نه. نمیتوانم حالات چهره و دیگر جزئیات لازم را مشاهده کنم.»
آیا شما هم فکر می کنید که حق با قاضی بوده است؟ حدس میزنم که بسیاری از شما با او موافقید. ما وقت زیادی را صرف نگاه کردن به صورت مردم نمیکنیم، اگر گمان کنیم چیز با ارزشی برای فهمیدن در آن وجود ندارد. در رمانها می خوانیم که چشمهایش بر اثر تعجب گرد شد یا از شدت ناراحتی صورتش را در هم کشید و ما کاملا میپذیریم که این حالات در چهرهاش پدید آمده است …

مالکوم گلدول کیست؟
نام انگلیسی او Malcolm T. Gladwell متولد 1963 کانادا به عنوان یک روزنامهنگار و نویسنده در حوزه جامعهشناسی شناخته میشود. مالکوم شهرت خود را از فروش کتابهای نقطه اوج سال 2000، کتاب پلک زدن سال 2005 و آوتلایزر 2008 به دست آورده است.