مقالات مدیریت و رهبریمقالات مهارت های فردی

هوش موفقیت چیست؟

  • هوش موفقیت چیست؟

    در تئوری سه‌گانه  توانایی موفقیت از طریق سازگاری، شکل‌دهی و انتخاب محیط‌ها شکل می‌گیرد. هوش موفق شامل سرمایه گذاری و آموزش بر روی نقاط قوت مهارت فردی یا سازمانی و جبران یا اصلاح نقاط ضعف از طریق استفاده از مهارت های تحلیلی، خلاقانه و عملی است که در مجموع فرد را قادر می‌سازد تا وظایف مختلفی را انجام دهد.

    مفهوم هوش موفق چیست؟

    اگر بخواهیم به صورت خلاصه به مفهوم هوش موفقیت اشاره کنیم آن را می‌توانیم در کوچینگ خلاصه کنیم. کوچینگ مهارتی است که یک کسب و کار بسته به شرایط محیطی جامعه و یا مسیر کسب و کار، مجبور به تغییر و بهبود روش‌های مدیریتی برای ادامه حیاط سازمان با درصد موفقیت بالا و سازگار با شرایط جدید می‌شود.

    رابرت هالدن هوش موفقیت را با نام  Success Intelligence Ltd را در سال 2000 ارایه کرد – Robert Holden یک گروه مشاوره بوتیک است که برنامه های رهبری نوآورانه و تجربیات مربیگری ( مدیر عاملی ) را در قلب و روح موفقیت واقعی ارائه می دهد. هوش موفقیت یک تفکر مجدد در مورد موفقیت ارائه می‌دهد. «چالش‌هایی که امروز با آن روبرو هستیم، به تلاش بیشتری نیاز ندارند. آنها به خرد بیشتری نیاز دارند،» رابرت اعتقاد دارد در موفقیت بر اساس یک مدل منحصر به فرد از سه مدل هوش برگرفته شده است :

    هوش بدنی : موفقیت با شناخت آنچه شما را زنده می‌کند شروع می‌شود.
    هوش فکری یا iq : سطح بعدی موفقیت از فکر کردن به افکاری است که قبلاً به خود اجازه نداده‌اید فکر کنید.
    هوش هیجانی : موفقیت این نیست که خودتان را سخت تر کنید. این در مورد رها کردن چیزی است که قلب شما را مسدود می‌کند.

    ثبت نام در دوره هوش هیجانی دکتر یحیی علوی

    هوش و استعداد به تنهایی عامل کلیدی برای موفقیت کامل نیست.  با افزایش مهارت فردی خود در حوزه رشد فردی، سخت کوشی، یادگیری مداوم، مدیریت زمان و برنامه ریزی هوشمندانه بتوانید به موفقیت بالایی برسید. تمام این موفقیت در استفاده و ترکیب درست هر سه اصل هوش بدنی، هوش فکری و هوش هیجانی استوار است.

    نمونه بارزی که می توانید به مفهوم هوش موفق در زندگی یکی از میلیاردهای موفق ایرانی پی ببرید مطالعه زندگینامه مانی خوشبین است. مانی خوشبین با تمام سختی هایی که در تجربه خود از شغل خود داشت توانست با به کار گیری هوش موفق به یکی از ثروتمندترین افراد ایرانی ساکن امریکا تبدیل شود.

    5 اصل اهمیت هوش موفقیت در موفقیت سازمان

    1.  مشتری بر اساس فعالیت روزانه و به روز شما به کسب و کار شما پایبند و وفادار خواهد ماند. اگر یک استراتژی خوب در نظر نگیرید تمام زحمات کسب و کار شما هدر خواهد شد. نکته جالب اینکه افرادی ناخودآگاه دست به برنامه ای می‌زنند که هیچ برنامه ریزی نسبت به آینده آن ندارد، اما در کمال تعجب به دلیل فعالیت مداوم و روزانه موفق هستند.
    2. کوچینگ با هدف ایجاد انگیزه به مشتری برای خرید با حس موفقیت در استفاده از محصولات تلاش می‌کند. یکی از دیگر از موفقیت‌های یک کسب و کار در ایجاد انگیزه برای خرید مشتری است.
    3. به مشتریان کمک کنید تشخیص و انتخاب کنند کدام محصول و خدمات برای آنها مناسب است. مهارت ایجاد مسئولیت پذیری در کارکنان خود را آموزش دهید و اجازه ندهید فعالیت غیر مولد و احساسی در این هدف تاثیر داشته باشد.
    4. برای موفقیت برند خود اجازه ندهید احساسات مشتری برای نرسیدن به هدف سازمانی بر شما غلبه کند. باید با ایجاد یک محیط و شبکه‌های ارتباطی حس خوب و گرم برای ارتباط با مشتری را ایجاد کنید. فضای شیک و پرسونای سازمانی در این موفقیت بسیار تاثیر گذار است.
    5. هنگام کوچینگ برای کسب موفقیت بسیار مهم است که مشتری را فورا اقدام و مجبور به خرید کنید. یک هدف زمانی موفق است که مشتری در همان بار اول خرید کرده و بهانه دست او برای انصراف نخواهد بود.

    استفاده از هوش اخلاقی برای موفقیت در مدیریت سازمانی

    هوش اخلاقی یکی از ملاک های مهم در عملکرد موفق یک سازمان محسوب می شود. چرا که باعث می شود عملکرد ساختار سازمانی دارای منفعت و کسب موفقیت های بیشتر شود.  در ادامه به مزایای هوش اخلاقی که هوش شرافت هم بخشی از آن در موفقیت سازمان است اشاره می کنیم :

    افزایش سود و بالا بردن مزیت های رقابتی سازمان :

    مشتریان و تامین کنندگان به عنوان سهامداران غیر مستقیم در میزان درآمد و موفقیت یک سازمان نقش دارند. با هوش اخلاقی منافع ذی نفعان سازمان موازی منافع سازمانی پیشرفت می‌کند و به یک تعادل پایدار در درآمد زایی سازمان می رسد.

    افزایش سود به همراه مزیت های رقابتی :

    تاثیر ارزش دهی به ذی نفعان در هر سازمان در بلند مدت تاثیر مثبت خود در سازمان را می گذارد. زیرا با افزایش امنیت و ایجاد فکر حسن نیت در عملکرد ساختار سازمان شکست ها و جریمه های احتمالی هر سازمان کم شده و در نتیجه بهره وری سازمان بالا می رود. باید برای افزایش سودآوری حتما روی اخلاقیات سازمان و حساسیت های اجتماعی نسبت به محصولات و خدمات در تدوین استراتژی فروش دقت کرد. این یکی از دلایل موفق در رقابت با رقبای سازمانی می باشد.

    ایجاد تنوع طلبی برای خدمات و محصولات

    رعایت اخلاق و عدل در مدیریت نیروهای یک سازمان در بالا بردن میزان بهره وری آن نقش دارد. کارشناسان پیش بینی کردند که نیروی کار یک سازمان در صورتی که به درستی در کنار یکدیگر سازماندهی شده باشند ( از نظر ملیت، مذهب، جنسیت و غیره ) مزیت داخل سازمانی مثبتی را به ارمغان خواهد آورد. در این باره در بحث کوچینگ چگونه به شما کمک می کند تا از مدیریت بحران به رهبری بحران برسید بیشتر به این بحث پرداخته ایم.

    کاهش هزینه کنترل یک سازمان

    اگر مدیری بتواند با ترویج مهارت خودکنترلی عملکرد و فرایند فعالیت یک سازمان را روی تیم محوری ببرد و بتواند به یک تعادل اخلاق مداری و ارزشمندی با تقویت مسئولیت پذیری در سازمان برسد خودبخود می توانید باعث کاهش هزینه های کنترل و نظارت یک سازمان شود.

    اگر بخواهیم به صورت کلی به مزایای هوش موفقیت برسیم جدا از موارد بالا بهبود روابط بین فردی داخل سازمان و نیز متعهد بودن کارکنان برای مشرع بخشی به پرسونای یک سازمان تاثیر بالایی خواهد داشت. چرا که هوش موفقیت همسو با ارزش آفرینی سازمانی باعث ایجاد یک افکار عمومی مثبت شده و همانگونه که در دوره mba مطرح شد، در نتیجه موفقیت های یک سازمان را تضمین می‌کند.

    ضریب هوشی بالا

     آیا IQ موفقیت را پیش بینی می کند؟

    سال ها تحقیق به ما نشان داده است که ضریب هوشی بالا ( تست ای کیو )  با بسیاری از مزایای شناخته شده مرتبط است. اینها شامل خلاقیت، درآمد، سلامت، تحرک اجتماعی و در واقع امید به زندگی است. شواهد همچنین نشان می دهد هر چه نمرات ضریب هوشی بالا باشد بدون هوش هیجانی EQ ایده آل موفقیت نیست.

    اما چگونه ممکن است برای رسیدن به موفقیت تنها بالا بودن ضریب هوشی ملاک نباشد؟ مگر می شود فردی باهوش بود ولی ناموفق بود؟ بیاید برای پاسخ به این سوالات مثال ذکر کنیم :

    اگر تعداد زیادی از افراد با ضریب هوشی بالا داشته باشید، چطور؟ چه چیزی آنها را از هم جدا می کند؟ برای پاسخ به این، می‌توانیم به یکی از نمادین‌ترین مطالعات بلندمدت نگاه کنیم. در دهه 1920، محققی در دانشگاه استنفورد بیش از 1000 دانش آموز را که در آزمون IQ خود امتیازی بیش از 135 کسب کرده بودند، استخدام کرد و پیشرفت آنها را هم در مدرسه و هم در بزرگسالی پیگیری کرد (و در واقع هنوز ادامه دارد).

    او دریافت که این گروه باهوش از دانش آموزان در مدرسه بسیار خوب عمل می کنند. 25 سال بعد، هنگام مقایسه حرفه ای که آنها انجام می دهند، متوجه شد که برخی از آنها پزشک، وکیل و استاد دانشگاه هستند. دیگران کارمند، پلیس یا ماهیگیر بودند. محقق با شگفتی از گستره وسیع، خاطرنشان کرد که “ما دیدیم که عقل و موفقیت با هم ارتباط کامل ندارند.”

    پس از 35 سال، محقق 100 شرکت‌کننده موفق (که A نامیده می‌شود) را با کسانی که در سن 40 سالگی درگیر بودند (که به آنها C می‌گویند) مقایسه کرد. آنها دریافتند که A در واقع ضریب هوشی بالاتری نسبت به C دارند (157 در مقابل 150)، اما به این نتیجه رسیدند که این خیلی مهم نیست، زیرا تفاوت های کوچک بین IQ بالا تأثیر کمی بر زندگی واقعی دارد. یکی از مهم ترین تفاوت های این دو گروه، ویژگی های شخصیتی آنها بود. از سنین جوانی، Cها فقدان عزم و پشتکار را نشان دادند، در حالی که Aها قبلاً «قدرت اراده، پشتکار و میل به برتری» را نشان دادند.

    نتیجه اینکه :

    توانایی و استعدادهای طبیعی ما به وضوح در عملکرد ما در هر زمینه ای از زندگی نقش دارد. با این حال، با تمرکز بر مهارت‌ها، عادات و رفتارهایی که تحت کنترل فرد است، احتمال به‌کارگیری پتانسیل‌های بالقوه‌اش را به حداکثر می‌رساند. هیچ چیز موفقیت را تضمین نمی کند، اما با داشتن تفکر مثبت ، استفاده از استراتژی های یادگیری موثر و استفاده عاقلانه از بازخورد،همه افراد می توانند هوش موفقیت بالایی داشته باشند.

    میانگین امتیازات ۴ از ۵
    از مجموع ۴ رای
    نمایش بیشتر

    نوشته های مشابه

    دکمه بازگشت به بالا