بسیاری از ما سالها آموزش دیدهایم که منطقی فکر کنیم، تحلیل کنیم و تصمیم بگیریم؛ اما کمتر یاد گرفتهایم وقتی احساسات وارد صحنه میشوند، چگونه باید عمل کنیم. واقعیت این است که بخش بزرگی از تصمیمهای مهم زندگی از روابط عاطفی و شغلی گرفته تا انتخابهای مالی در شرایط فشار، استرس و هیجان گرفته میشوند.
هوش هیجانی دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. این مهارت به ما کمک میکند احساسات خود را بشناسیم، آنها را تنظیم کنیم و بهجای واکنشهای عجولانه یا سرکوب هیجان، تصمیمهایی آگاهانهتر و پایدارتر بگیریم. در این مقاله، بهصورت علمی و کاربردی بررسی میکنیم هوش هیجانی چیست، چگونه کار میکند و چرا بدون آن، حتی افراد باهوش نیز ممکن است تصمیمهای مخرب بگیرند.
هوش هیجانی چیست و چرا بدون آن تصمیمگیری انسان مختل میشود؟
هوش هیجانی به توانایی درک، تفسیر و تنظیم احساسات گفته میشود؛ مهارتی که نقش مستقیمی در کیفیت تصمیمگیری انسان دارد. برخلاف تصور رایج، تصمیمگیری صرفاً یک فرآیند منطقی نیست و بخش قابلتوجهی از انتخابهای ما تحت تأثیر هیجانها و فرآیندهای ناخودآگاه شکل میگیرند.
پژوهشهای روانشناسی نشان میدهد بخش عمدهای از فکر کردن و تصمیمگیری در سطح ناخودآگاه رخ میدهد. به همین دلیل، اگر فرد نتواند احساسات خود را بشناسد و مدیریت کند، منطق بهتنهایی قادر به هدایت رفتار او نخواهد بود. در چنین شرایطی، تصمیمها اغلب واکنشی، عجولانه یا مبتنی بر اجتناب و سرکوب احساسات میشوند.
از منظر عصبروانشناسی، هنگام فعال شدن هیجانهای شدید، عملکرد بخش منطقی مغز کاهش مییابد و ذهن وارد «حالت بقا» میشود؛ حالتی که در آن سرعت واکنش جایگزین تحلیل دقیق میشود. هوش هیجانی دقیقاً در این نقطه اهمیت پیدا میکند، زیرا به انسان کمک میکند میان احساس و اقدام فاصله ایجاد کند و تصمیمهایی آگاهانهتر بگیرد.
هوش هیجانی به معنای حذف احساسات نیست، بلکه توانایی استفاده آگاهانه از آنها در کنار منطق است. بدون این مهارت، حتی افراد با توان شناختی بالا نیز ممکن است در روابط، کار و انتخابهای مهم زندگی، تصمیمهایی بگیرند که با منافع واقعیشان همخوانی ندارد.
پیشینه علمی هوش هیجانی؛ از سالووی و مایر تا گلمن
مفهوم هوش هیجانی نخستینبار در اواخر دهه ۱۹۸۰ توسط پیتر سالووی و جان مایر در پژوهشهای روانشناسی مطرح شد. آنها هوش هیجانی را توانایی شناسایی، درک و مدیریت احساسات خود و دیگران تعریف کردند و نشان دادند که این توانایی نقشی مستقل از ضریب هوشی در رفتار و تصمیمگیری انسان دارد.
چند سال بعد، دانیل گلمن با توسعه این مفهوم، نقش هوش هیجانی را در موفقیت شغلی، رهبری و روابط انسانی برجسته کرد. پژوهشهای او نشان داد که بسیاری از ناکامیها نه بهدلیل ضعف هوش شناختی، بلکه بهدلیل ناتوانی در تنظیم هیجانها رخ میدهند.
از آن زمان، هوش هیجانی بهعنوان یکی از مفاهیم کلیدی روانشناسی مدرن شناخته شد و مدلهای علمی مختلفی برای آموزش و سنجش آن توسعه یافتند. امروز، این مفهوم بهعنوان یکی از پایههای تصمیمگیری سالم، سلامت روان و کیفیت روابط انسانی مورد توجه قرار میگیرد.
هوش هیجانی چگونه کار میکند؟
هوش هیجانی یک ویژگی مبهم یا ذاتی نیست، بلکه مجموعهای از مهارتهای قابل شناسایی و قابل آموزش است که نحوه پردازش احساسات را مشخص میکند. مدلهای علمی هوش هیجانی نشان میدهند که این مهارتها بهصورت مرحلهای و زنجیرهای عمل میکنند؛ به این معنا که اختلال در هر مرحله، کیفیت تصمیمگیری و رفتار را تحتتأثیر قرار میدهد.
در سادهترین چارچوب علمی، هوش هیجانی از چهار فرآیند اصلی تشکیل میشود: نخست، تشخیص احساسات؛ یعنی توانایی شناسایی دقیق هیجانها در خود و دیگران. بسیاری از خطاهای رفتاری از همین مرحله آغاز میشوند، زمانی که فرد احساسات خود را اشتباه تفسیر میکند یا اصلاً متوجه آنها نمیشود.
مرحله دوم، استفاده از احساسات در تفکر است. احساسات اطلاعاتی درباره وضعیت فرد و محیط ارائه میدهند و اگر درست فهمیده شوند، میتوانند به تصمیمگیری بهتر کمک کنند. در این مرحله، احساس نه نادیده گرفته میشود و نه کنترلکننده تصمیم است.
مرحله سوم، فهم و تحلیل احساسات است؛ یعنی درک ریشهها، شدت و پیامدهای هیجانها. فرد یاد میگیرد که چرا یک احساس شکل گرفته و چگونه ممکن است تغییر کند.
در نهایت، مدیریت و تنظیم احساسات قرار دارد؛ مهارتی که به فرد امکان میدهد هیجانها را بهصورت آگاهانه و سازگارانه تنظیم کند، بدون سرکوب یا انفجار هیجانی.
این فرآیند نشان میدهد که هوش هیجانی، سازوکاری فعال و پویا است. هرچه این مهارتها رشد یافتهتر باشند، فاصله میان احساس و واکنش بیشتر میشود و تصمیمها از حالت واکنشی به حالت آگاهانه و سنجیده نزدیکتر میشوند.
تفاوت هوش هیجانی و IQ
بسیاری از افراد تصور میکنند بالا بودن IQ بهتنهایی تضمینکننده تصمیمگیری درست است، اما واقعیت چیز دیگری را نشان میدهد. تفاوت EQ با IQ دقیقاً در لحظات فشار، استرس و تعارض آشکار میشود؛ جایی که تحلیل منطقی بدون توان مدیریت احساسات، به تصمیمهای ناپایدار یا مخرب منجر میشود.
معیار مقایسه
IQ (هوش شناختی)
هوش هیجانی (EI)
ماهیت
توانایی تحلیل منطقی، حل مسئله و پردازش اطلاعات
توانایی درک، تنظیم و استفاده آگاهانه از احساسات
حوزه عملکرد
مسائل فنی، تحلیلی و آکادمیک
تصمیمگیری، روابط، مدیریت استرس و تعارض
نقش در تصمیمگیری
تحلیل گزینهها در شرایط پایدار
کنترل واکنشها در شرایط فشار و هیجان
عملکرد در استرس
بهسرعت افت میکند
اگر رشد یافته باشد، پایدار میماند
وابستگی به هیجان
مستقل از احساسات
مستقیماً با هیجانها درگیر است
خطای رایج
تحلیل درست ولی اقدام اشتباه
تصمیم سنجیده حتی در شرایط احساسی
نتیجه در زندگی واقعی
ممکن است به تصمیمهای مخرب منجر شود
منجر به انتخابهای متعادل و پایدار میشود
مولفههای اصلی هوش هیجانی
هوش هیجانی یک توانایی یکپارچه است، اما در عمل از چند مولفه مشخص تشکیل میشود که هرکدام نقش مستقیمی در تصمیمگیری، رفتار و کیفیت روابط دارند. ضعف یا اختلال در هر یک از این مولفهها میتواند کل سیستم تصمیمگیری فرد را تحت تأثیر قرار دهد. برای سنجش میزان هوش هیجانی خود میتوانید از آزمون هوش هیجانیاستفاده نمایید.
۱. مولفههای درونفردی
مولفههای درونفردی به رابطه فرد با خودش مربوط میشوند. این بخش شامل خودآگاهی هیجانی، عزت نفس و استقلال عاطفی است. فردی که در این حوزه ضعیف باشد، معمولاً احساسات خود را یا سرکوب میکند یا بدون تحلیل بروز میدهد. نتیجه این وضعیت، تصمیمهای ناپایدار، وابستگی به تأیید دیگران و ناتوانی در تشخیص نیازهای واقعی خود است. در واقع، کیفیت تصمیمگیری بیرونی، مستقیماً از کیفیت رابطه فرد با خودش تأثیر میگیرد.
۲. مولفههای میانفردی
این مولفه به توانایی فرد در درک احساسات دیگران، همدلی و مدیریت روابط مربوط میشود. همدلی در اینجا به معنای حلکردن یا نجاتدادن دیگران نیست، بلکه توانایی فهم احساس طرف مقابل بدون از دست دادن مرزهای شخصی است. ضعف در مولفههای میانفردی معمولاً به تعارضهای تکرارشونده، سوءتفاهم، فرسودگی رابطه و بازیهای روانی منجر میشود.
۳. تنظیم هیجان
تنظیم هیجان هسته عملی هوش هیجانی است. این مولفه به فرد کمک میکند شدت هیجانها را در موقعیتهای حساس مدیریت کند، بدون آنکه دچار انفجار هیجانی یا سرکوب احساسات شود. تنظیم هیجان به معنای «کنترل» احساس نیست، بلکه توانایی انتخاب واکنش مناسب به احساس و مدیریت احساسات است. بسیاری از تصمیمهای اشتباه دقیقاً در نبود این مهارت اتفاق میافتند.
۴. مدیریت استرس
مدیریت استرس به توانایی حفظ عملکرد ذهنی در شرایط فشار اشاره دارد. زمانی که استرس مزمن یا شدید میشود، مغز وارد حالت بقا میشود و قدرت تحلیل کاهش مییابد. فردی که مهارت مدیریت استرس ندارد، حتی با دانش و تجربه بالا، در شرایط بحرانی تصمیمهایی میگیرد که با منافع بلندمدت او همخوانی ندارند.
۵. انعطافپذیری روانی
انعطافپذیری به معنای توانایی تطبیق با تغییرات، بازبینی باورها و اصلاح تصمیمها بر اساس واقعیت است. افراد با انعطافپذیری پایین معمولاً در دام تفکر صفر و صدی، اصرار بر تصمیمهای اشتباه یا مقاومت افراطی در برابر تغییر میافتند. این مولفه نقش مهمی در رشد فردی، یادگیری و تصمیمگیری بالغ دارد
مزایای تقویت هوش هیجانی
تقویت هوش هیجانی بیش از آنکه باعث «حال خوب لحظهای» شود، کیفیت تصمیمگیری و پایداری روانی را در موقعیتهای واقعی زندگی بهبود میدهد. فردی که هوش هیجانی بالاتری دارد، در شرایط فشار، تعارض یا ابهام، کمتر واکنشی عمل میکند و انتخابهای سنجیدهتری انجام میدهد.
مهمترین مزایای تقویت هوش هیجانی عبارتاند از:
تصمیمگیری دقیقتر در شرایط استرس : بهجای واکنشهای عجولانه یا اجتنابی، فرد میتواند بین احساس و اقدام فاصله ایجاد کند.
کاهش فرسودگی روانی و خستگی تصمیم : مدیریت هیجانها باعث میشود ذهن کمتر وارد حالت بقا شود و انرژی روانی حفظ گردد.
روابط سالمتر و کمتنشتر : افزایش خودآگاهی و همدلی، از سوءتفاهم، تعارضهای تکرارشونده و بازیهای روانی جلوگیری میکند.
افزایش ثبات هیجانی در کار و زندگی شخصی : نوسانهای شدید احساسی کمتر میشوند و رفتار فرد قابل پیشبینیتر و بالغتر میگردد.
بهبود عملکرد شغلی و رهبری : فرد میتواند در تعامل با دیگران، بدون سلطهگری یا انفعال، قاطع و مؤثر عمل کند.
کاهش تصمیمهای مخرب بلندمدت : بسیاری از انتخابهای اشتباه در سرمایهگذاری، رابطه یا مسیر شغلی، ریشه در ناتوانی تنظیم هیجان دارند.
در مجموع، هوش هیجانی کیفیت «زندگی کردن» را بالا میبرد، نه صرفاً احساسات را. این مهارت کمک میکند تصمیمها کمتر از ترس، خشم یا فشار بیرونی تأثیر بگیرند و بیشتر بر اساس واقعیت و آگاهی شکل بگیرند.
چگونه هوش هیجانی را بهصورت علمی تقویت کنیم؟
تقویت هوش هیجانی با توصیههای لحظهای یا تکنیکهای انگیزشی سطحی اتفاق نمیافتد. بر اساس چارچوب مطرحشده در فایل آموزشی، رشد EI زمانی پایدار است که بهصورت مرحلهای، آگاهانه و مبتنی بر خودشناسی عمیق انجام شود.
گام
تمرکز اصلی
توضیح کاربردی
افزایش خودآگاهی هیجانی
شناخت احساسات
یادگیری تشخیص دقیق هیجانها از طریق نشانههای بدنی، افکار خودکار و واکنشهای رفتاری، بهجای برچسبزنی کلی مثل «حالم بده».
نامگذاری احساسات
سواد هیجانی
تبدیل تجربههای مبهم احساسی به واژههای مشخص، که باعث افزایش کنترل شناختی و کاهش واکنشهای تکانشی میشود.
ایجاد فاصله بین احساس و واکنش
تنظیم هیجان
تمرین مکث آگاهانه در موقعیتهای حساس برای جلوگیری از تصمیمهای عجولانه یا دفاعی.
تحلیل ریشههای هیجانی
فهم احساسات
بررسی اینکه هر احساس از کجا آمده، چه نیازی پشت آن است و در چه الگوهایی تکرار میشود.
مدیریت استرس مزمن
حفظ عملکرد ذهن
کاهش تصمیمگیری در حالت فرسودگی و جلوگیری از افت عملکرد منطقی در فشارهای طولانیمدت.
تقویت عزت نفس
رابطه با خود
حرکت از وابستگی به تأیید بیرونی به پذیرش ارزش ذاتی خود، حتی در شرایط خطا یا شکست.
تمرین انعطافپذیری روانی
اصلاح تصمیمها
توانایی بازنگری تصمیمها و باورها بدون افتادن در دام تفکر صفر و صدی یا لجاجت هیجانی.
برای افرادی که بهدنبال یادگیری عمیق و ساختاریافته هستند، شرکت در یک دوره هوش هیجانی دکتر علوی میتواند مسیر رشد این مهارت را هدفمندتر کند.
ویژگیهای افراد با هوش هیجانی بالا
افراد با هوش هیجانی بالا لزوماً آرام، خوشبرخورد یا همیشه مثبت نیستند. تفاوت اصلی آنها در نحوه مواجهه با احساسات، فشار و تعارض است؛ جایی که بلوغ هیجانی خود را نشان میدهد، نه ظاهر رفتاری.
حوزه
نشانه رفتاری
توضیح کوتاه
تصمیمگیری
واکنشمحور نیستند
قبل از اقدام، میان احساس و عمل فاصله ایجاد میکنند و عجولانه تصمیم نمیگیرند.
رابطه با خود
عزت نفس پایدار دارند
ارزشمندی خود را به تأیید، موفقیت یا بینقص بودن گره نمیزنند.
مدیریت هیجان
احساسات را سرکوب نمیکنند
هیجانها را میفهمند و تنظیم میکنند، نه انکار و نه رهاسازی افراطی.
ارتباط با دیگران
مرزهای سالم دارند
همدلی میکنند بدون نجاتگری و قاطع هستند بدون تهاجم.
مواجهه با نقد
فرو نمیریزند
انتقاد را میشنوند بدون اینکه آن را حمله به هویت خود تلقی کنند.
استرس و فشار
پایدارتر عمل میکنند
در شرایط بحرانی کمتر وارد حالت بقا میشوند و تصمیمهای سنجیدهتری میگیرند.
خطا و شکست
اصلاحپذیرند
اشتباه را میپذیرند و آن را فرصتی برای بازبینی تصمیم میدانند.
پیامدهای پایین بودن هوش هیجانی
پایین بودن هوش هیجانی معمولاً بهصورت مستقیم دیده نمیشود، اما آثار آن بهتدریج در تصمیمها، روابط و سلامت روان آشکار میشود. بسیاری از مشکلات مزمن زندگی، نه بهدلیل ناآگاهی یا کمبود هوش شناختی، بلکه بهدلیل ناتوانی در تنظیم هیجانها شکل میگیرند.
حوزه
پیامد رایج
توضیح کوتاه
تصمیمگیری
تصمیمهای واکنشی و ناپایدار
تصمیمگیری تحت تأثیر خشم، ترس یا اضطراب، بدون تحلیل پیامدهای بلندمدت.
سلامت روان
فرسودگی و خستگی روانی
ورود مداوم به حالت بقا و ناتوانی در بازیابی انرژی ذهنی.
روابط
تعارضهای تکرارشونده
سوءتفاهم، حساسیت بالا، وابستگی یا فاصلهگیری افراطی در رابطهها.
عزت نفس
وابستگی به تأیید بیرونی
ارزشمندی فرد به نظر دیگران یا موفقیت گره میخورد.
مدیریت استرس
افت عملکرد در فشار
حتی افراد توانمند، در شرایط استرس تصمیمهای ضعیف میگیرند.
رشد فردی
تکرار الگوهای اشتباه
ناتوانی در یادگیری از خطا و اصلاح تصمیمها.
کیفیت زندگی
نارضایتی مزمن
احساس گیر افتادن، بیثباتی و ناتوانی در ایجاد تغییر پایدار.
نقش هوش هیجانی در استخدام و ارزیابی شغلی
در سالهای اخیر، رویکرد سازمانها به استخدام از تمرکز صرف بر مهارتهای فنی و رزومهمحور فاصله گرفته و به سمت ارزیابی شایستگیهای رفتاری و هیجانی حرکت کرده است. دلیل این تغییر ساده است: بسیاری از شکستهای شغلی نه بهخاطر ناتوانی فنی، بلکه بهدلیل ضعف در تصمیمگیری، مدیریت استرس و تعامل انسانی رخ میدهند.
هوش هیجانی در فرآیند استخدام به کارفرما کمک میکند تشخیص دهد فرد در شرایط فشار، تعارض یا ابهام چگونه عمل میکند. فردی ممکن است در مصاحبه فنی عملکرد درخشانی داشته باشد، اما اگر نتواند هیجانهای خود را تنظیم کند، در محیط واقعی کار دچار تصمیمهای عجولانه، تعارضهای مکرر یا فرسودگی روانی خواهد شد.
به همین دلیل، بسیاری از سازمانها در مصاحبههای شغلی از پرسشهای رفتاری استفاده میکنند؛ پرسشهایی که واکنش فرد را در موقعیتهای واقعی میسنجند، نه دانستههای تئوریک او را. توانایی مدیریت تعارض، پذیرش نقد، حفظ ثبات روانی و تصمیمگیری در شرایط استرسزا، همگی نشانههایی از هوش هیجانی هستند که مستقیماً بر ماندگاری و رشد شغلی تأثیر میگذارند.
در عمل، میتوان گفت هوش شناختی شرط ورود به شغل است، اما هوش هیجانی شرط ماندن، پیشرفت و اثربخشی در محیط کار محسوب میشود. به همین دلیل، توجه به هوش هیجانی در استخدام نه یک گرایش زودگذر، بلکه پاسخی عملی به چالشهای واقعی سازمانهاست.
هوش هیجانی؛ مهارتی که کیفیت تصمیمهای زندگی را تعیین میکند
هوش هیجانی یک مهارت جانبی یا صرفاً احساسی نیست، بلکه زیربنای تصمیمگیری بالغ، روابط سالم و سلامت روان است. ناتوانی در شناخت و تنظیم هیجانها میتواند به فرسودگی روانی، تعارضهای تکرارشونده و انتخابهای ناپایدار منجر شود؛ حتی زمانی که فرد از نظر هوش شناختی یا دانش، در سطح بالایی قرار دارد.
تقویت هوش هیجانی به معنای حذف احساسات یا غلبه منطق بر هیجان نیست، بلکه یادگیری ایجاد تعادل میان آنهاست. فردی که هوش هیجانی بالاتری دارد، احساسات خود را دشمن تصمیمگیری نمیداند، بلکه آنها را منبع اطلاعات میبیند. نتیجه این رویکرد، تصمیمهایی آگاهانهتر، روابط پایدارتر و کیفیت زندگی بالاتر است.
سوالات متداول
هوش هیجانی دقیقاً چه تفاوتی با کنترل احساسات دارد؟
کنترل احساسات معمولاً به سرکوب یا نادیده گرفتن هیجانها منجر میشود، اما هوش هیجانی به معنای شناخت، فهم و تنظیم آگاهانه احساسات است. در هوش هیجانی، احساس حذف نمیشود، بلکه بهعنوان منبع اطلاعات در تصمیمگیری استفاده میشود.
آیا هوش هیجانی یک ویژگی ذاتی است یا قابل یادگیری است؟
بر اساس پژوهشهای روانشناسی و محتوای فایل آموزشی، هوش هیجانی یک مهارت قابل یادگیری و تقویت است. برخلاف IQ که تا حد زیادی پایدار است، مؤلفههای هوش هیجانی با آموزش و تمرین آگاهانه رشد میکنند.
چرا افراد با IQ بالا هم تصمیمهای اشتباه میگیرند؟
زیرا IQ توان تحلیل منطقی را میسنجد، نه توان مدیریت هیجان در شرایط فشار. در لحظات استرس، اگر هوش هیجانی پایین باشد، تصمیمگیری تحت تأثیر ترس، خشم یا اضطراب قرار میگیرد، حتی اگر فرد از نظر شناختی بسیار توانمند باشد.
مهمترین نشانه پایین بودن هوش هیجانی چیست؟
واکنشهای هیجانی شدید، تصمیمهای عجولانه، فرسودگی روانی، تعارضهای تکرارشونده در روابط و وابستگی شدید به تأیید دیگران، از نشانههای رایج پایین بودن هوش هیجانی هستند.
آیا هوش هیجانی فقط به روابط عاطفی مربوط میشود؟
خیر. هوش هیجانی نقش مستقیمی در تصمیمگیری شغلی، مدیریت استرس، عملکرد کاری، رهبری و حتی انتخابهای مالی دارد. روابط عاطفی فقط یکی از حوزههایی است که اثر آن زودتر دیده میشود.
تقویت هوش هیجانی چقدر زمان میبرد؟
هوش هیجانی یک مهارت تدریجی است و با تمرینهای سطحی یا کوتاهمدت تغییر پایدار ایجاد نمیشود. زمان رشد آن به میزان خودآگاهی، تداوم تمرین و اصلاح الگوهای هیجانی فرد بستگی دارد.
آیا بالا بودن هوش هیجانی یعنی همیشه آرام بودن؟
خیر. افراد با هوش هیجانی بالا هم خشم، ترس یا غم را تجربه میکنند، اما تفاوت آنها در نحوه مواجهه با این احساسات است. آرامش ظاهری همیشه نشانه بلوغ هیجانی نیست؛ گاهی نشانه سرکوب احساسات است.
از کجا باید شروع کرد تا هوش هیجانی بهصورت اصولی تقویت شود؟
نقطه شروع، افزایش خودآگاهی هیجانی و شناخت الگوهای تصمیمگیری در شرایط فشار است. بدون شناخت دقیق احساسات و ریشههای آنها، هیچ تکنیکی به تقویت پایدار هوش هیجانی منجر نمیشود.
سلام محمد عزیز. هوش هیجانی یک مقوله گسترده و علمی است که در صورتی که در موردش آموزش درست ببینیم و با مفهوم اون و عواملی که باعث میشه هوش هیجانی بالایی داشته باشیم، آشنا بشیم، در نهایت دستاوردهای گسترده ای خواهیم داشت که یکی از مهم ترین اونها مدیریت احساسات خواهد بود. ممنون از نظر شما. منتظر نظرهای دیگه شما هم هستیم.
مطالب مفیدی بود برخی موارد به درستی در مورد خودم اشاره داشت و تصور بر اینه با رعایتش نتایج بهتری کسب خواهد شد و اولین مساله ارامش بیشتر کسب میشه در ثانی با ارامش طبعا تصمیمات بهتری گرفته میشه
هوش هیجانی از نظر من دروغه. چیزی به اسم هوش هیجانی وجود نداره. کنترل احساسات که نمیشه اسمشو هوش گذاشت.
سلام محمد عزیز. هوش هیجانی یک مقوله گسترده و علمی است که در صورتی که در موردش آموزش درست ببینیم و با مفهوم اون و عواملی که باعث میشه هوش هیجانی بالایی داشته باشیم، آشنا بشیم، در نهایت دستاوردهای گسترده ای خواهیم داشت که یکی از مهم ترین اونها مدیریت احساسات خواهد بود. ممنون از نظر شما. منتظر نظرهای دیگه شما هم هستیم.
مقاله جامعی بود. ولی در مورد دیگر عواملی که روی هوش هیجانی تاثیرگذار ا است اشاره نکردید.
مقاله مفیدی بود. لطفا مقالات بیشتر در حوزه مدیریت احساسات هم قرار بدید تا استفاده کنیم. از تیم خوب آیا تشکر میکنم
ممنونم
مطالب مفیدی بود برخی موارد به درستی در مورد خودم اشاره داشت و تصور بر اینه با رعایتش نتایج بهتری کسب خواهد شد و اولین مساله ارامش بیشتر کسب میشه در ثانی با ارامش طبعا تصمیمات بهتری گرفته میشه